سعيد نفيسى
28
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )
انتخابى كه از تذكرهء مير نقى كاشى كرده است « 1 » نام او را فريد الدين ابن العطار نيشابورى مىنويسد . عطار پسرانى هم داشته است . فزونى استرآبادى در كتاب بحيره « 2 » گويد : نقلست كه عطار را ده پسر بود ، همه صاحب جمال ، در سفرى همه بدست دزدان گرفتار گشتند . دزدان يكيك پسران او را گردن مىزدند و او هيچ نمىگفت و هر پسرى را كه گردن مىزدند او خنده مىكرد و روى به آسمان مىكرد ، تا نه پسر را چنين گردن زدند . چون پسر دهم را خواندند كه بكشند شيخ باز روى به آسمان كرد . خنديد . پسر گفت : « چه بىمهر پدرى كه هيچ شفقت بر پسر ندارى ؟ نه پسر را گردن زدند ، به آسمان نگريسته ، خنديدى ! » . گفت : « جان پدر ، آنكس كه اين مىكند با او هيچ نتوان كرد ، چرا كه مىداند و مىبيند ، اگر خواهد همه را نگاه دارد » . دزدان ، چون اين سخن را شنيدند ، حالت عجب در ايشان پديد آمده ، گفتند : « اى پير نورانى ، اگر اين سخن پيش از اين مىگفتى هيچ پسرت كشته نمىشد » ، دست از پسر او بازداشتند و در پاى او افتاده توبه كردند . ترديد دارم كه اين داستان راست باشد زيرا كه اگر چنين واقعهاى رخ داده بود يكى از بهترين زمينههاى افكار تصوف بود و عطار مىبايست آن را در آثار خود آورده و نتيجهء بسيار عالى در تصوف از آن گرفته باشد و حال آنكه اثرى از اين داستان در آثار او نيست . در هر صورت خواه اين داستان راست باشد يا نباشد و خواه راجع به فريد الدين عطار باشد يا ديگرى در اين ترديدى نيست كه عطار را پسرى بوده است به لقب و نام ضياء الدين يوسف كه در پايان مثنوى بلبلنامه اندرزهائى به او داده است و در اين زمان چهارساله بوده « 3 » و گويا اين اشعار را در
--> ( 1 ) - نسخهء اصل متعلق به نويسندهء اين سطور كه در 1033 نوشته شده ( 2 ) - چاپ طهران 1328 ص 325 ( 3 ) - فهرست كتابهاى خطى فارسى كتابخانهء ملى پاريس ج 3 ص 84